عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه 4 سال و 4 ماه و 28 روز سن دارد

my dear son

دفتر خاطرات رادوين با دلنوشته های مهسا

بدون عنوان

پسرم ! وقتی که به تو نگاه میکنم نمیتونم وجود خدا رو منکر بشم آخه فقط خدا میتونسته موجودی رو به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه جان منی از این عزیزتر نمی شود جان منی و خوش به حالت که مادرت تو را مثل گوش ماهی هایی که خودش کنار دریا کشف کرده دوست دارد برایت یک مشت بوسه میفرستم باز هم هست از این بوسه های عاشقانه برایت زیاد کنار گذاشته ام وقتی در کنارم نیستی گویی گمشده‌ای دارم که چون سرگردانان پیاپی در جستجویش هستم گمشده‌ای عزیز و دوست داشتنی دلخوشی همیشگی روزهای سختم شادی بخش قلب خسته‌ام تو بهترین هدیه خداوند به من هستی عزیزدلم  رادوین جونم وقتی میخندی خنده ات از هر چیزی ت...
25 دی 1397

زمستان

زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیدار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پ...
13 دی 1397

جشن شب یلدا

رادوین جان برای جشن شب یلدا توی فرهنگسرایی که برای نقاشی میره دعوت شده بود اونجا در مسابقه ای که توی بشقاب ماست ریخته بودند و زیر ماست شکلات پنهون کرده بودند شرکت کرد و کلی بهش خندیدیم با پیش بندی که بهش بسته بودیم و بینی ماستی خیلی خنده دار شده بود خلاصه که کلی خوش گذشت رادوین این روزها یه عادت خیلی بدی رو پیش گرفته که خیلی اطرافیان رو اذیت میکنه و اون داد و بیداد و جیغ های الکی هستش که دفعه قبل کلاس رو گذاشته بود رو سرش و من و خانوم معلم و همکلاسیهاش رو حسابی ناراحت کرد نمیدونم چیکار کنم تا این عادت زشت از سرش بیوفته خانوم معلمش هم میگه رادوین تو کلاس فقط میخواد ریاست کنه و ب...
24 آذر 1397

تجربه دندانپزشکی

به نام خدای مهربون سلام این هفته و هفته قبل با مسئله دندونهای آقا رادوین مشغول بودم با هزار بار آمادگی ذهنی که تو خونه برات فراهم کردم که وقتی رفتیم دندونپزشکی دهنت رو خوب باز کن روز موعود که رسید بردمت پیش دکتری که از قبل دندونهای سلدا رو پر کرده بود و خاله جون اینا مشتریش شدند اونجا زیادی منتظر موندیم و با سلدا شیطونی میکردین تا این که نوبت ما شد و رفتیم داخل اولش خوب دهنت رو باز کردی و خانوم دکتر دندونت رو تراش داد و پرش کرد و رفت سراغ دندون بعدیت که پوسیدگی جزئی داشت متاسفانه تجهیزات دندونپزشکی یه ترس کاذبی بهت داد و نذاشتی دندون دومی رو خوب تراش بده و دکتر هم الکی پرش کرد و ما به خوبی و خوشی راهی خونه مامان جون شدیم و من داشتم کیف...
4 آذر 1397

بدون عنوان

بنام خدای مهربون سلام فصل پاییز با چنان سرعتی داره سپری میشه که هیشکی به گرد پاش هم نمیرسه رادوین جونم شیطونتر و شلوغتر شدی و کلاس نقاشی که میری از همه پر سر و صدا تری و خانوم معلم و همکلاسیهاتو خیلی دوست داری اسامیهمکلاسیهاتو با اسم و فامیلشون حفظ کردی و از همه بیشتر ایلیا دهقانی و اسرا بابا زاده رو بیشتر دوست داری هفته ی قبل نتونستم ببرمت کلاس چون جشن عروسی پسر عموم بود واسه این خیلی دلتنگ دوستات و کلاستون هستی حیف که کلاس هفته ای یه باره   ...
25 آبان 1397

روز كودك

سلام كودكان مظهر خدا بر روي زمين هستند با قلبي صاف و دلي پر از سادگي و صداقت باور كنيم كه خيلي چيزها رو ما از بچه ها بايد ياد بگيريم و گرنه چيزهايي كه در طول عمرمون آموزش ديديم يا با گذر زمان از يادمون ميرند يا اصلا به دردمون نميخورند و آخرين مدارك علمي و آموزشي هم نميتونند بعضي چيزهايي كه خدا در ذات معصومانه كودكان قرار داده و والدين به زور و اجبار به ترك اون رفتارها و عادات و آموزش نابجا و خدشه دار كردن فطرت بچه ها سعي در تغيير فرزندانشون دارند و به قولي بهشون ياد ميدند كه اينجوري بايد در مقابل هم نوع هاشون در بيان ما ايراني ها رو به انسانهايي با ضعف شديد فرهنگي بار آورده كه جاي صداقت و سادگي و كمك به هم نوعهامون رو زرنگي و به هم رحم نك...
18 مهر 1397

مادرانه

مادر مرهم درده مادر آرامش روح و روانه مادر دلخوشيه مادر عشقه مادر مسكن همه ي دردهامونه و خودش كوه درده انگار همش ما بايد ناز كنيم و خودمون رو لوس كنيم براش مادر هميشه حواسش بيشتر از خود ما به ما هست انگار زنده است كه محبت و عشق وجودش رو به بچه هاش با تمام وجودش بده و هيچ انتظاري نداره آرزوهاش واسه خودش نيست چطوره كه اينقدر بزرگ ميشيم مستقل ميشيم خودمون مادر ميشيم ولي مادر باز هم نگرانمونه و بيشتر از خودش مراقب ماست خدايا هيچ بچه اي رو بي مادر نگذار ان شالله كه سايه ي همه پدر و مادر ها بالاي سر بچه هاشون باشه   انواع و اقسام تغيير چهره ي آقا رادوين طفلي پسرم ديروز كه رفته بوديم خونه خ...
8 مهر 1397

مسابقه نقاشي محرم

رادوين خان كه يه دو ماهي ميشه ميره كلاس نقاشي در اين مدت نقاشي ش يكم بهتر شده ولي تو كلاس كه ميره حواسش همش پيش بچه هاست جلسه ي قبل خانوم معلم ميگفت كه رادوين تو كلاس مداد دستش نگرفت و همش دوست داره با بچه ها حرف بزنه و شيطوني كنه ولي در حالت كلي مهارتش بهتر شده و كم كم انظباط رو ياد ميگيره ديروز مسابقه نقاشي براي محرم بود و همه ي مامانا داشتند بجاي بچه ها نقاشي ميكشيدند ولي من گفتم بذار هر چي خودش ميكشه بكشه و من دست نزنم درسته برنده نشديم ولي نقاشي خوبي كشيده بود بعد مسابقه هم سلدا هم اومد آخر سرم كه رادوين خواست كه طرح ببر رو صورتش بكشند و سلدا پروانه خواست واقعا كه ق...
25 شهريور 1397

كلاس نقاشي

سلام رادوين پسر چند جلسه اي ميشه كه دارم ميبرمت كلاس نقاشي راستش اولش ميخواستم كلاس رباتيك ثبت نامت كنم ولي بعدا پيش خودم فكر كردم شايد براي اولين بار يه تستي بكنم ببينم اصلا تو ميتوني تو كلاس بشيني يا اونجا هم مثل خونه يه جا بند نميشي ولي خوشبختانه از همون روز اول در اين مورد خيلي خوب بودي به جز در مورد نقاشي كردن كه كار خودت رو ميكني و به رنگ آميزي توجهي نشون نميدي و بايد من بالاي سرت باشم و بهت بگم كه اين كار رو بكن اين كار رو نكن در غير اين صورت دل به كار نميدي  خلاصه اينكه تصميم گرفتم كه رباتيك رو بعد از 5 سالگي ثبت نام كنيم تا تو يه كم شايد از اين جو توجه به بچه هاي ديگه و عدم تمركز روي كار خودت در بياي  اميدوارم كه ز...
7 شهريور 1397

تولدت مبارك رادوين جانم

                                                                                                                                                                                   ...
7 شهريور 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد