عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره
وبلاگ رادوینیوبلاگ رادوینی، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

my dear son

گذر عمر فقط عشق رو در سینه اش نگه می دارد

دفتر خاطرات رادوين با دلنوشته های مهسا

                                

  

                                  

 

             

 

      

  

  

مادر

به نام خداوند مهربان یک شعر از ایرج میرزا خوندم خوشم اومد انگار وصف حال خودم بود تو این پست این شعر رو میذارم پسر رو قدر مادر دان که دایم کشد رنج پسر بیچاره مادر   برو بیش از پدر خواهش که خواهد تو را بیش از پدر بیچاره مادر   زجان محبوب تر دارش که دارد زجان محبوب تر بیچاره مادر   از این پهلو به آن پهلو نغلتد شب از بیم خطر بیچاره مادر   نگهداری کند نه ماه و نه روز تو را چون جان به بر بیچاره مادر   به وقت زادن تو مرگ خود را بگیرد در نظر بیچاره مادر   بشوید کهنه و آراید او را چو کمتر کارگر بیچاره مادر   ...
6 تير 1400

کلاس فوتبال

سلام بعد اینکه درس و مدرسه تموم شد من تصمیم گرفتم یک کلاس ورزشی ثبت نامت کنم تو هم فوتبال رو خیلی دوست داری البته به نظر من تکواندو هم خوبه ولی خوب تو فوتبال رو ترجیح دادی اول بردمت باشگاه فوتبالی که سالنش فضای باز نبود ولی تو روز ثبت نام تصمیمم عوض شد و گشتم دنبال یه باشگاهی که تمریناتش در فضای باز باشه تا خیالم راحت باشه باشگاه فوتبال تکنیک تبریز با مربی تون صحبت کردم و مراحل ثبت نام انجام شد و دو جلسه هم میشه که تا امروز رفتی خیلی عالیه من که خودم خیلی دوست دارم تو خونه که میشینی خیلی حوصله ت سر میره ولی اونجا با بچه های دیگه خیلی زود دوست شدی یه دفتر زبان انگلیسی گرفتی و خودم دارم کم کم حروف انگلیسی رو بهت یاد میدم فکر...
24 خرداد 1400

اول ابتدایی

خدایا!…. از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان مکن. از آستان مهرت نومیدمان مساز . آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان. از درگاه خویشت ما را مران. خدای من!…. چگونه   نا امید   باشم، در حالی که تو امید منی! چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی! ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده نگاه خود را از ما مگیر… آمین به نام خدای مهربان مدتی هست که امتحانات تموم شده اونقدر ورقه از این ور و اون ور برات نوشتم و تو حلشون کردی که بعضی وقتها میگفتم بابا به بچه های کنکوری اینقدر تمرین نمیدن که من ب...
10 خرداد 1400

روز معلم

به نام خدا سال جدید خیلی چالشی شروع شد کرونا اوج گرفته و وضعیت داره واقعا نگران کننده میشه خدایا در این شب های احیا در این شب های عزیز ماه رمضان خودت گرفتاری همه رو حل کن گره از کار ههمون باز کن خسته شدیم از تعطیلی ها و قرنطینه ها و خبر های بد شاید تو دلت بگی آخه دلم به چی شما خوش باشه چرا باید به دعاهاتون گوش کنم وقتی شما ها به حرف های من گوش نمیدید ولی تو خدایی و قادر مطلق ما هم همیشه به رحمت تو دلبستیم خدا جونم به خاطر اون بنده هایی که دوست نداری خار تو پاشون بره به هممون رحم کن یا ارحم الراحمین ۲۷ فرودین تولدم بود که افتاد تو ماه رمضان و قرنطینه ها و نشد حتی یه کیک بخریمروز ۲۶ فرودین خونه ی مامان مهمون بودیم و آسی جون و مامان برام ...
13 ارديبهشت 1400

فروردین ۱۴۰۰

به نام خالق هستی اتفاقات مهم فروردین ماه تا الان یکیش تولد سلدا بود دختر خاله رادوین ۷ فروردین رو براش تولد گرفته بودن و واسه شام دعوتمون کرده بودند  اینم کادوی تولدی که بابای سلدا براش خریده بود و همچنین بهش کارت هدیه هم داد تولدت هزاران بار مبارک دختر نازنینم انشالله همیشه شاد و سلامت و موفق باشی چند روز بعد سلدا جشن تکلیف گرفته بود برای خودش چون پارسال قرار بود تو مدرسه براشون جشن تکلیف بگیرن و نشد خودش تو خونه جشن تکلیف گرفت بعدم که ۱۳ بدر شد و ما ۱۳ رو رفتیم خونه ی مامان جون و اونجا ۱۳ همون رو بدر کردیم چند روز بعدش رفتیم بیرون گردش  رادوین و مامان ...
22 فروردين 1400

نوروز ۱۴۰۰

با نام پروردگار هستی سلام عید نوروز رو در ابتدا به همه ی نی نی وبلاگی ها تبریک‌ می گم انشالله سال جدید سال خیلی خوبی پیش روی همگی باشه چند وقت بود که برای ورود به وبلاگ دچار اشکال شده بودم خلاصه بعد از کلی اعصاب خردی پشتیبانی و مشاورهای نی نی وبلاگ کمکم کردند تا تونستم دوباره وارد وبلاگ بشم خدا رو شکر طی مدتی که نبودم هم کلی اتفاق افتاده ولی خوب کم کم اگه به ذهنم رسید مینویسم ۱۰ اسفند تولد خاله جون رادوین بود  آسی جون عشقم تولدت مبارک اینم رادوین و مامان جون در تولد آسی نقاشی رادوین برای چهارشنبه سوری عکس سلفی رادوین و سارینا دختر عمه ی رادوین  ...
5 فروردين 1400

این چند روز

سلام مهربونم‌ امسال روز مادر از شبش قبلش که هی تو تلویزیون میشنیدی که فرداش روز مادره صبح ساعت ۱۰ و نیم بود که دیدم لباسهات رو پوشیدی و داری تو گوش بابا چیزایی میگی منم میگم رادوین چرا حاضر شدی هنوز زوده بریم خونه ی مامان جون بیا از تکالیفت انجام بده ولی تو میگی مامان بذار با بابا برم بیرون بیام رفتی برای من گل رز گرفتی بخدا اونقدر ذوق زره شده بودم که نگو پسر کوچولوی من که تا به حال هیچی نخریده و پولها رو هم نمیشناسه رفته مثل یه مرد برای مامانش گل خریده قربون دستهای کوچیکت بشم من خلاصه که خیلی ممنونم فرشته ی مهربون من  بعد خاله جون اومد دنبالمون و رفتیم سراغ کادو پیدا کردن برای مامان جون که سختترین کار دنیاست ...
20 بهمن 1399

مادر

به نام پروردگار هستی  به نام آفریننده ی مادر به نام آفریننده ی عشق  به نام معبود بی همتا الهی در این روز عزیز در روز میلاد بانوی دو عالم خانم فاطمه ی زهرا هیچ بچه ای بی مادر نباشه سایه ی مادر بر سر هممون بمونه مادرهایی که رو تخت بیمارستان ها هستند شفا پیدا کنندو دل غمزده ی مادر های هممون پر از شادی باشه  و چقدر سخته در شرایط حال حاضر شاد بودن خدایا خونه ی بی مادر همون جهنمی هست که تو توصیفش کردی همش دارم به دختر های دختر عمه م که از کرونا فوت شد فکر می کنم ۴۰ ام مادرشون روز مادره وای خدایا چقدر سخته واقعا دیوانه کننده ست خدا کمکشون کنه  خدایا خودت فرشته های زمینی مادرهامون رو برامون نگه دار خدایا چطور...
15 بهمن 1399
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد