my dear son

memory

دفتر خاطرات رادوين با دلنوشته هاي مهسا

                                                             

                                  

   

 

 

روز كودك

سلام كودكان مظهر خدا بر روي زمين هستند با قلبي صاف و دلي پر از سادگي و صداقت باور كنيم كه خيلي چيزها رو ما از بچه ها بايد ياد بگيريم و گرنه چيزهايي كه در طول عمرمون آموزش ديديم يا با گذر زمان از يادمون ميرند يا اصلا به دردمون نميخورند و آخرين مدارك علمي و آموزشي هم نميتونند بعضي چيزهايي كه خدا در ذات معصومانه كودكان قرار داده و والدين به زور و اجبار به ترك اون رفتارها و عادات و آموزش نابجا و خدشه دار كردن فطرت بچه ها سعي در تغيير فرزندانشون دارند و به قولي بهشون ياد ميدند كه اينجوري بايد در مقابل هم نوع هاشون در بيان ما ايراني ها رو به انسانهايي با ضعف شديد فرهنگي بار آورده كه جاي صداقت و سادگي و كمك به هم نوعهامون رو زرنگي و به هم رحم نك...
18 مهر 1397

مادرانه

مادر مرهم درده مادر آرامش روح و روانه مادر دلخوشيه مادر عشقه مادر مسكن همه ي دردهامونه و خودش كوه درده انگار همش ما بايد ناز كنيم و خودمون رو لوس كنيم براش مادر هميشه حواسش بيشتر از خود ما به ما هست انگار زنده است كه محبت و عشق وجودش رو به بچه هاش با تمام وجودش بده و هيچ انتظاري نداره آرزوهاش واسه خودش نيست چطوره كه اينقدر بزرگ ميشيم مستقل ميشيم خودمون مادر ميشيم ولي مادر باز هم نگرانمونه و بيشتر از خودش مراقب ماست خدايا هيچ بچه اي رو بي مادر نگذار ان شالله كه سايه ي همه پدر و مادر ها بالاي سر بچه هاشون باشه   انواع و اقسام تغيير چهره ي آقا رادوين طفلي پسرم ديروز كه رفته بوديم خونه خ...
8 مهر 1397

مسابقه نقاشي محرم

رادوين خان كه يه دو ماهي ميشه ميره كلاس نقاشي در اين مدت نقاشي ش يكم بهتر شده ولي تو كلاس كه ميره حواسش همش پيش بچه هاست جلسه ي قبل خانوم معلم ميگفت كه رادوين تو كلاس مداد دستش نگرفت و همش دوست داره با بچه ها حرف بزنه و شيطوني كنه ولي در حالت كلي مهارتش بهتر شده و كم كم انظباط رو ياد ميگيره ديروز مسابقه نقاشي براي محرم بود و همه ي مامانا داشتند بجاي بچه ها نقاشي ميكشيدند ولي من گفتم بذار هر چي خودش ميكشه بكشه و من دست نزنم درسته برنده نشديم ولي نقاشي خوبي كشيده بود بعد مسابقه هم سلدا هم اومد آخر سرم كه رادوين خواست كه طرح ببر رو صورتش بكشند و سلدا پروانه خواست واقعا كه ق...
25 شهريور 1397

كلاس نقاشي

سلام رادوين پسر چند جلسه اي ميشه كه دارم ميبرمت كلاس نقاشي راستش اولش ميخواستم كلاس رباتيك ثبت نامت كنم ولي بعدا پيش خودم فكر كردم شايد براي اولين بار يه تستي بكنم ببينم اصلا تو ميتوني تو كلاس بشيني يا اونجا هم مثل خونه يه جا بند نميشي ولي خوشبختانه از همون روز اول در اين مورد خيلي خوب بودي به جز در مورد نقاشي كردن كه كار خودت رو ميكني و به رنگ آميزي توجهي نشون نميدي و بايد من بالاي سرت باشم و بهت بگم كه اين كار رو بكن اين كار رو نكن در غير اين صورت دل به كار نميدي  خلاصه اينكه تصميم گرفتم كه رباتيك رو بعد از 5 سالگي ثبت نام كنيم تا تو يه كم شايد از اين جو توجه به بچه هاي ديگه و عدم تمركز روي كار خودت در بياي  اميدوارم كه ز...
7 شهريور 1397

تولدت مبارك رادوين جانم

                                                                                                                                                                                   ...
7 شهريور 1397

بدون عنوان

سلام  بعد از مدتها من وقت پيدا كردم كه بيام وبلاگ پسر كوچولوم و سري بهش بزنم و اتفاقاتي كه تو اين مدت براي من افتاد و حتي دوست نداشتم كه رادوينم برنجه و معذب بشه و شايد نا آگاهانه و از روي احساس رنجوندمش وقتي ناراحتي من رو ميديد ولي خيلي وقتها هم با وجود اين كه من پيشش نبودم بهش خوش گذشت و اين عكسايي كه با سلدا گرفتي وقتي سلدا داشته ميرفته تولد دوستش و تو با خاله جون تنها مونده بودي خلاصه خدا رو شكر كه سالميم و همه ي دغدغه هامون حل شدن  ...
27 مرداد 1397

بدون عنوان

پسرم ، عزیزترینم با تو بودن احساس قشنگی در من بوجود می‌آورد که به هیچ عنوان قادر به توصیفش نیستم. شنیدن صدای دلنشینت گرمایی را در وجودم بیدار می‌کند که هرچه درد و غم هست را از من دور می‌‌کند. دیدن چشمان زیبا، شیطون و مهربانت در من شور زندگی بوجود می‌آورد. دستان کوچک و کودکانه‌ات وقتی که به دور گردنم حلقه می‌زنند مرا با خود به دنیایی می برند که هیچ چیز را با آن معاوضه نخواهم کرد. حرف زدن و درددل کردن با تو آرامشی دارد که همه‌ی چیزهای دیگر را از یادم می‌برد. عزیزترینم، از صمیم قلبم دوستت دارم و بهترینها را برایت آرزومندم. **** پسر یعنی یه اتاق پر از توپ و تفنگ و ماش...
26 تير 1397

رادوين و بازيهاي دخترانه

و اينجا هم عروسك رو يه جاي مطمئن قايم كردي و ميگي كه عكسش رو بندازم بيچاره عروسك خودش تو عكس نيست با وجود اينكه سوژه اون بوده و اينجا هم از روي كنجكاوي ميگفتي مامان جون غذا گذاشته واسه عروسك بذار ببينم غذايي كه ميگفت از صبح رو گازه چيه؟   و در آخر عروسك رو تو كشوي آشپزخونه قايم ميكني غافل از اينكه سلدا اگه بياد و عروسكش رو پيدا نكنه خودت رو عروسك ميكنه بازي قايم باشك با عروسك سلدا و عكسي كه با گلهاي محبوب مامان جون گرفتي و اين هم كمد هايي كه به زور ميخواي بري لاي لحاف تشك هاي توش و اونها رو بهم بزني كه واقعا اين كارت برام آزار دهنده ست چون تو خونه ي خودمون هم دست بر دار نيستي از اين ...
15 تير 1397

سلفي

رادوين عاشق چمنه و هر جا كه چمن ديد بايد حتما بشينه روش و اونا رو لمس كنه و اصرار ميكنه كه شما هم بايد بشينيد ديروز كه نيما پسر عمه ش اومده بود خونمون هي ميگفت نيما منو ميندازي بالا آخه از وقتي كوچيك بود نيما كه بغلش ميكرد مينداختتش هوا رادوين هم الانم كه بزرگ شده و ماشالله سنگينتر باز دلش ميخواد نيما پرتش كنه هوا نيما بيچاره فكر كنم ديسك كمر گرفت ديروز خدا به دادش بگذره اينم سلفي گرفتن رادوين هوا هم كه گرم شده انواع آلرژي ها سراغ همه منجمله تو هم اومده و وقتي ميخوابي نصف شب بينيت ميگيره و نميتوني نفس بكشي و چقدر سخته كه خواب آلود ببرم و صورتت رو بشورم خلاصه ديگه به مشكل بر ميخوريم و همش تو خونه احساس دلتنگي داري و من هم ...
13 تير 1397

عاقبت موتور سواري

                                                 سلام خدمت همه دوئستان و همراهان ني ني وبلاگي هوا بس ناجوانمردانه گرمه و آدم وقتي ميره بيرون يه چند قدمي كه بر ميداره حس ذوب شدن بهش دست ميده رادوين بالام ديروز با شوق تمام با باباش بيرون رفت و من هم خواستم خونه بمونم و شام حاضر كنم رادوين موتور بابا جون كه تو پاركينگ ماست و بابا جون از بس كه دوسش داره از زمستون گذاشته تو پاركينگ ما تا خدايي نكرد...
10 تير 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد