عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

my dear son

اول مهر

به نام خدا و سلام خدمت همگی عزیزانی که ما رو دنبال میکنید واقعا از تک تک تون خیلی ممنونم که مثل یه خانواده به آدم انرژی مثبت میدید و وقت با ارزشتون رو برای هم سپری میکنید و مطالب همدیگر رو به این زیبایی دنبال میکنید ارادتمند همتون هستم چند روز پیش رادوین جان مریض شد و تب شدیدی داشت پریشب حالش بعد خوردن شام بهم خورد و عملا معده ش هیچ چیزی رو نگه نمیداشت صبحش هم قبل صبحانه آب خورد و حالش به هم خورد بردمش دکتر کودکان که خیلی هم شلوغ بود و یه دو ساعتی رو تو نوبت بودیم و خیل هم حوصله رادوین تنگ شده بود و نمیموند اونجا مجبور میشدم هی ببرمش بیرون و بعد برگردونمش دکتر چند قلم دارو داد و خدا رو شکر امروز حالش سر جاش اومده و از مهد کودک گفته بود...
1 مهر 1398

خداحافظ تابستان جانم

به نام خدای مهربون پسر عزیزم هر روز بزرگتر شدی و رفته رفته زمان مستقل شدن و به قول معروف وقت مرد شدن فرا رسیده رادوینی که تا به حال چندین ساعت از مادرش به طور متوالی دور نمونده وقتشه که بره پیش دبستانی خودش غذاشو بخوره خودش وسایلش رو جمع و جور کنه و چقدر بد عادت شدم خود من.عادت کردم تو هر کارت دخالت کنم و یه جورایی نذارم مسئولیت کارات رو خودت رو به دوشت بکشی همیشه خواستم تو راحت باشی ولی چه کنم که همش نگران بودم که اذیت نشی یه سری از وسایل ها بودند که مهد بر عهده یوالدین گذاشت که خودشون بخرن و بهمون لیست دادند و ما رفتیم و بعضی از اونها و چیزهای دیگه رو خریدیم چون این وسایل ها هم جزو اولین لوازمی هستند که برات خیلی هیجان انگیز ...
29 شهريور 1398

عید غدیر

تو جشن عید غدیر جشن خیلی خوبی از طرف فرهنگسرا برگزار شد که خیلی به من و رادوین جان خوش گذشت                     ...
2 شهريور 1398

تابستون و دلخوشی هاش

به نام خدا این روزها اتفاقات زیادی میوفته شب موقع خواب همه شون عین یه فیلم از ذهن میان و میرن ولی موقع نوشتن واقعا انگار چیزی نبودند رادوین جان کلاس زبان میره تو همون مهدی که واسه پیش دبستانی ثبت نام کردیم از شانس خوب ما همسایه مون خواهر مدیر پیش دبستانی هست که خیلی سابقه ی خوبی دارند و شکر خدا برنامه های متنوع تابستونی هم که میگذارند خیلی به رادوین خوش میگذره آب بازی و یخ بازی و جشن عید قربانی که تو فضای سبز جلوی مهد گرفتند خیلی خوش گذشت و خاطرات خوب دارند انشالله شروع میشند و انشالله که وقتی پاییز مدرسه ها هم باز شدند بتونیم به راحتی به مرور وفق بدی خودت رو با شرایط زود بیدار شدن و خیلی چیزای دیگه که انشالله با مستقل شدنت اتفاق خواهد...
22 مرداد 1398

تابستون داغ

سلامی به گرمی همچین روزهایی خدایا چند روزه هوا فوق العاده گرمه و اصلا بیرون از خونه رفتن مساوی با ذوب شدن به حساب میاد چند روز قبل مهد کودک رادوین یه آب بازی ترتیب داده بودند که خیلی خوش گذشت به بچه ها البته دست مدیرشون درد نکنه که ما رو هم بی نصیب نذاشتند و تو اون هوای گرم با شلنگ آب مامان ها رو هم خیس آب کردند به رادوین جان که خیلی خوش گذشته بود و هر روز ازم میپرسه مامان بازم میریم آب بازی رادوین تو 17 تیر صاحب یه دختر دایی خوشگل دیگه شد السا جونم تولد خواهری رو بهت تبریک میگم   السا روز تولد خواهرش مهمون مابود و با رادوین حسابی بازی کردند و روز بعد که به عیادت مامانش و نی نی رفتیم خیلی هیجان زده بود و ا...
29 تير 1398

تابستان 98

به نام خدای مهربون سلام رادوین جانم گذر زمان اونقدر سزیع هست که بعضی چیزها اصلا برام باور کردنی نیست مثلا همین تقویم سالها و روزها از بچگی هم تازه وقتی عادت میکردم مثلا پای ورقه امتحانی تاریخ بنویسم با خودم کنار نمیومدم که مثلا چه قدر زود سال77 میشه سال78 خیلی سخته برام تازه به سال 97 نوشتن عادت میکنی بعد باید خیلی زود 98 99 ....رو بلد شی بعضی وقتها مغزم قاطی میکنه با خودم میگم نه بابا الان 97 هست 98 چیه قاطی کردم ها ولی چه کنم که همین روزها هم خیلی سریع میگذره و بهمون مجال زندگی کردن رو هم بعضی وقتها نمیده تابستون ما خیلی خوب شروع شد و جاهای خیلی خوبی رفتیم و تا حالا خیلی خوش گذشته خدا رو شکر هوا خیلی خوب خنک شده این چند روز و واقع...
13 تير 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد