عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

my dear son

بدون عنوان

رادوینی یکی از کسایی که تو رو خیلی دوس داره دایی رسول هست که خیلی هم من به خاطر تو بهش زحمت میدم   رادوینی من به رسول رسسه میگه ...
29 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

امید زندگیم همیشه خوب و سرحال باش تا من هم با دیدن شادی تو پر بکشم و هر لحضه بیشتر عاشقت باشم این یک دستور است ...
29 ارديبهشت 1395

فرشته ی زمینی من

رادوینم پسرکوچولوی من اگه خدا تو آسمون اون همه فرشته داره برای آدم ها هم فرشته هایی فرستاده تا اونا هم فرشته داشته باشن تو هم فرشته ی زمینی منی گلم ...
29 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

بعضی وقتا صبح ها زودتر از همه ساعت 6 و نیم 7 پا میشی میشینی سر جات اما خوب من هیچ وقت دم به تله نمیدم و وقتی میبینی من خوابم کلافه میشی و از اول میخوابی راستی دیشب هم همین کلک رو سوار کردم وقتی دیدی من خوابیدم(خودم رو به خواب زدم )خودت خوابیدی بدون درخواست شیر از من وقتی کوچولو بودی و فقط مجبور بودم واست اون سوپی که مواد متنوعی توش داشت رو برات بپزم و توی پیاله های کوچیک میریختم و میذاشتم تو فریزر تا یه هفته غذای مخصوص خودت رو داشتی منظورم از شش ماهگی به اون وره تقریبا تا 1  سالگیت که واسه صبحونه ت حریره بادام یا سریلاک میدادم اونوقتا خیلی بهتر بود درسته خیلی وقتا غذات رو نمیخوردی ولی والله الان من بعضی وقتا واسه تو یه غذای خاصی میذ...
29 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

رادوین جونم دیروز داشتم فیلم موقع نی نی بودنت رو میدیدم تو فیلم میگفتم که 20 روزه ای با خودم گفتم خدایا چه طور من اون روزا رو سپری کردم و ماشالله تو چقدر پسر آقایی شدی واقعا که ضعیفترین موجودی که پا به دنیا میذاره بچه آدمی هست که باید مدت مدیدی شب و روز بهش برسی تا بتونه خودش گلیمش رو از آب در بیاره و چه قدر باید صبور بود تا این دوره سپری بشه خدا رو شاکرم که حساس ترین لحضات تو سپری شده و کمکم کرده تا این جا خدا جون عاشقتم که همیشه رو سفیدم میکنی و درهای مغفرتت همیشه به رومون بازه آقا رادوین این روزا سعی میکنم تا وقتی دستشویی میبرمت بهت آموزش بدون پوشک زندگی کردن رو بدم ولی امان از بازیگوشیهای کودکانه اماااااااان تا دمپایی پات ...
29 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

سلام پسری من گلم روزها میاد و میره و من کم حوصله تر میشم و تو ماشالله شلوغ تر به خدا بعضی وقتا که تو دلت بازی میخواد و مثلا همه جا رو به هم میزنی من نمیتونم دیگه تحمل کنم تقریبا هر روز جارو برقی میکشیم یه جورایی جارو واسه تو سرگرمی شده وقتی میبینیش کلی ذوق میکنی شبا هم که طبق معمول این لحظه که تو تقریبا 21 ماهته بازم به شیر وابسته ای و همش تو بغل منی نمیدونم من چه جوری باید از شیر بگیرمت به خدا همه میگن تو تا وقتی که زن بگیری من نمیتونم از شیر بگیرمت اینجوری مجبورم پشت در اتاق خوابتون بشینم تا تو هر وقت که لازمم داشتی بهت شیر بدم به قول یکی از دوستام شدم گاو شیر ده   ...
25 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

این روزا که هوا نسبتا خوبه رادوینی من تو خونه حسابی کلافه میشه و وقتی حرف بیرون رفتن میشه و کفشاش رو پاش میکنه کیفش حسابی کوک میشه وقتی چرخ چرخیش رو بر میداریم که با هاش بریم بعد از یه مدت کوتاهی از نشستن خسته میشه و خودش رو میندازه زمین که میخوام خودم برونمش اونوقته که من میگم شبیه ملا نصرالدین شدیم عوض این که تو سوار چرخیت بشی 2 نفری باید اونو هدایت کنیم یه اوضاعی داریم هههههها   ...
24 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

  از اونجاییکه رادوین وقتی پشت میز کامپیوتر میشینه پدر اون بیچاره رو در میاره فقط مجبوره از این فاصله ازش بشینه ...
23 ارديبهشت 1395

رادوینی وقتی علاقه ای به گوش کردن حرف نداره

تازه گی ها وقتی حالت خوبه و به قول معروف کبکت خروس میخونه خودت فلش کارت هات رو ور میداری و اسم تک تکشون رو به خوبی میگی ولی وقتی حوصله نداری به قول سلدا عوض تموم اعضای صورت ابرو میگی این وقتاست که دوست نداری به حرف هیچ احدالناسی گوش کنی و به قول مامان هیچ کس به غیر خودم حریفت نیست ...
23 ارديبهشت 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد