عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

my dear son

بدون عنوان

سلام عسلي يه روز مونده كه ان شالله و شكر خدا 3 سالگيت رو تموم بكني و وارد دوران طلايي 4 سالگيت بشي روزهاي خوبي رو سپري كردي و الحمدلله يكم پسر بزرگي شدي طوري كه ديگه ميشه بعضي وقتا روت به قول معروف حساب كرد فقط اميدوارم كه با گذشت روزهايي كه با به دنيا اومدن تو كمتر متوجه گذرشون شدم تويكم حرف گوش كن تر بشي و آقا تر ولله از بس تو اين روزها ي گرم تابستون تو منو كشوندي بردي بيرون كه ديگه مثل شمع آب شدم و واقعا ديگه بعضي وقتا ناي حرف زدن رو هم ندارم ولي خوب وقتي ميبينم كم كم داري رشد ميكني و متوجه تغييرات فكريت ميشم و يادم ميوفته كه ايشالله ميري مدرسه و واسه خودت پسر بزرگي ميشي سعي ميكنم كه خودم رو با كوچولويي مثل تو خودم رو وفق بدم تا ...
31 مرداد 1396

بدون عنوان

رادوين جون از صبح كه پا ميشه به محض اينكه خودش رو كمي پيدا كرد و اون دو تا لقمه كوچيكي كه من به عنوان صبحونه بهش دادم و اونم تو دهنش نگه داشت كه آخر سر من مجبور ميشم كه از دهنش در آرم فقط به رفتن بهبيرون و بازي كردن فكر ميكنه بيرون هم كه ميره تو اين ضل آفتاب لپاش قرمز ميشه و با بستني اينا قولش ميزنم و ميارمش خونه تا عصر كه همين وضع و اوضاع ادامه داره خلاصه ميگه اصلن خورد و خوراك نشون من نده يا اينكه ميگه بيا بريم خونه آسي خونه سلدا و ناگفته نماند كه اصلن هم روز خوش نشون سلدا نميده و با اين كه 3 سال از سلدا كوچيكتره يه درسايي به سلدا ميده كه نگو و نپرس حيووني سلدا همش گريه ميكنه و دل خوشي ازش نداره و ديدن رادوين فقط واسه چند دقيقه اوله كه ...
2 مرداد 1396
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد