عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

my dear son

خداحافظ تابستان جانم

به نام خدای مهربون پسر عزیزم هر روز بزرگتر شدی و رفته رفته زمان مستقل شدن و به قول معروف وقت مرد شدن فرا رسیده رادوینی که تا به حال چندین ساعت از مادرش به طور متوالی دور نمونده وقتشه که بره پیش دبستانی خودش غذاشو بخوره خودش وسایلش رو جمع و جور کنه و چقدر بد عادت شدم خود من.عادت کردم تو هر کارت دخالت کنم و یه جورایی نذارم مسئولیت کارات رو خودت رو به دوشت بکشی همیشه خواستم تو راحت باشی ولی چه کنم که همش نگران بودم که اذیت نشی یه سری از وسایل ها بودند که مهد بر عهده یوالدین گذاشت که خودشون بخرن و بهمون لیست دادند و ما رفتیم و بعضی از اونها و چیزهای دیگه رو خریدیم چون این وسایل ها هم جزو اولین لوازمی هستند که برات خیلی هیجان انگیز ...
29 شهريور 1398

عید غدیر

تو جشن عید غدیر جشن خیلی خوبی از طرف فرهنگسرا برگزار شد که خیلی به من و رادوین جان خوش گذشت                     ...
2 شهريور 1398
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد