عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

my dear son

آبان پر هیاهو

1398/8/19 17:19
نویسنده : mahsa
87 بازدید
اشتراک گذاری

                                                  

 

روزهای پاییز خیلی کوتاهند خیلی زود میان و میرن کلی اتفاقات خوب و بد میوفته و خیلی هاشون زود از اهمیتش برای ادم کم میشه روز جمعه در میانه زلزله شد و ساعت 2 شب بود و همه تو خواب من از خواب پریدم ول اهمیتی ندادم وقتی دیدم تو و بابا هیچی نفهمیدین با خودم گفتم شاید خواب دیدم و در کسری از ثانیه باز به خواب رفتم حدودای ساعت 4 صبح بود که کشاله ی رانم رگ به رگ شد طوری که به زور تونستم خودم رو بچرخونم ولی اصلا نمیتونستم پام رو حرکت بدم این اولین بارم نبود که این اتفاق برام می افتاد ولی واقعا بدترینش بود یک ربعی کشید تا من بتونم جرات کنم تا پام رو تکون بدم میخواستم پاشم برم دستشویی وقتی پا شدم چشمهامم سیاهی رفت و مغزم یه سوت جانانه ای کشید دیدم که فشارم باز خیلی پایینه و ممکنه که بخورم زمین برگشتم سمت بابا و آروم صداش کردم تا این که بیدار شد و بهم آب قند داد و کمکم کرد تا برم دستشویی اون شب خیلی شب بدی بود صبحش که به بابا گفتم زلزله شده زود تو اینترنت نگاه کرد و گفت نه خواب ندیدی واقعا زلزله شده شب رو خیلیها از ترس ریخته بودند بیرون و غوغایی بوده اون شب

خیلی از خونه های روستاهای میانه آسیب دیدند خیلی ناراحت شدم انشالله که خدا کمکشون کنه

رادوین جانم خیلی دوستت دارم عزیزم

خواستم چند تا عکس از مشق های رادوین خان رو بگذارم

 

 

 

 

امروز بابا خونه بود و خواستیم سورپرایزت کنیم زود اومدم از مهد ور داشتیمت ولی تو راه غر میزدی که من با سرویس خودم میومدم چرا اومدین دنبالم بعد بابا بردت پارک تا شاید از اون آب و هوا درآی خیلی اونجا بازی کردی بعد که من گفتم بسه دیگه رادوین هوا سرده بریم تو شروع کردی به گریه و داد و فریاد که نه من نمیام باز میخوام بازی کنم بدنت خیس آب بود مجبور شدم با شالم عرق موهاتو خشک کنم خواستم چند تا عکس ازت بگیرم ببین چه ادا ها که در نیاوردی اونجا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه اینکه تو راه برگشت هم باز حرص خوردی و غر زدی تا مجبورمون کردی تو پارک خودمون هم یه کم بازی کردی بعد آروم گرفتی سرانجام

 

                                               

   دوستهای خوب نی نی وبلاگی از همتون به خاطر نظر لطفتون سپاسگذارم انشالله همیشه از همتون خبرهای خوب بخونیم و ببینیم

همیشه برای هم دعا کنیم      

                                        

 

پسندها (10)

نظرات (9)

مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
19 آبان 98 18:18
بلا همیشه ازتون دورباشه...⚘⚘
رادوین جان موفق باشی 😍💋🥰
mahsa
پاسخ
خیلی ممنونم مبینا جان انشالله بلا از شما هم دور باشه عزیزم❤️
زهرازهرا
19 آبان 98 18:41
الهی، خاله ی عزیزم انشاالله همیشه تنتون سلامت باشه و سایه شما بالا سر رادوین جان باشه
واقعا زلزله وحشتناکه. گرچه تو شهر ما نیومده بود، ولی منم تا دیروز فکرم به شدت مشغولش بود و استرس داشتم
به هر حال انشاالله هیچوقت گرد غم به چهره شما ننشیند
mahsa
پاسخ
خیلی ممنونم آرام عزیزم انشالله که تو دوست گلم هم همیشه شاد و سرحال باشی❤️
:>بهاره جون:>:>بهاره جون:>
19 آبان 98 19:14
آفرین پسریییی❤❤❤💐
mahsa
پاسخ
خیلی ممنون❤️
مامانمامان
19 آبان 98 22:30
موفق باشی آقا رادوین گل
mahsa
پاسخ
خیلی ممنون❤️
مامان آیسلمامان آیسل
19 آبان 98 22:43
همیشه سلامت و شاد یاشییه سیز...سیز چوخ مهربانسیز ...خوشحالام سیزی تانیماغیما حتی ایه هئشواخ گورمییم بیلزی❤️
mahsa
پاسخ
چوخ ممنونام لطفوزدن مهربان دوستوم منده سیزی تانیماغیما چوخ خوشحالام❤️
عمه فروغعمه فروغ
20 آبان 98 0:43
بلا به دور باشه ازتون 
چقدر قشنگ و مرتب هم مینویسه عالیه👌
mahsa
پاسخ
خیلی ممنون از لطفتون💐
دوست
20 آبان 98 9:45
هزار ماشالله. خیلی عالی بود عکس ها لذت بردم مخصوصا دستخطش😍. عزیزم دیجی کالا یه فروش ویژه یکروزه داره لینکش رو می ذارم اگه چیزی لازم داری برو توش لازمت می شه سفارش بده خیلی تخفیف خوبی بود حیفم اومد دارم برای همه می ذارم
mahsa
پاسخ
خیلی ممونم به چشم🌷
مامان سلدامامان سلدا
26 آبان 98 10:09
رادوین جان پسر خاله ی خوشگلم خیلی دوستت دارم❤️
مامانیمامانی
2 آذر 98 16:11
خداروشکر که به خیر گذشته
mahsa
پاسخ
💐
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد