عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 5 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

my dear son

بدون عنوان

واي خداي من ديروز يه پدري از ما تو در آوردي تو يه ساعت 10 سال پير شدم من  بردمت واسه سنجش بينايي دكتره اومد تو چشمت قطره انداخت نميدونم از چي ترسيدي كه به زور فقط ميخواستي از اتاقش بيرون بري واقعن كه روز خيلي سختي داشتيم آخر سرم نذاشتي با دستگاه چشات رو معاينه كنه مجبور شديم دست از پا درازتر برگرديم خونه چه گريه ها هم كه اونجا نكردي من كه آخر شب اونقدر اعصابم به هم ريخته بود كه داشتم از حال ميرفتم  در هر صورت خدا به خير بگذرونه ديگه هر روز بهتر از ديروز خدا ميدونه چطور تو ميخواي بري مدرسه خدايا خودت كمكم كن  
22 آذر 1396

بدون عنوان

اينم يكي از پيامدهاي كشمكش بين تو و سلدا كه اينطوري از شرمندگي تو بيرون امده ...
16 آذر 1396

بدون عنوان

امروز هم كلي گريه كردي كه من ميخوام برم مدرسه .والله من نميدونم با اين شرايطي كه تو داري اصلن كسي از دست تو ميتونه تو مهد يا مدرسه باهات كنار بياد يا هميشه دعوا خواهيم داشت نه شوخي كردم ميدونم كه ان شالله هر روز بهترتر ميشي و يه روزي ميرسه كه مثل تو كي پيدا بشه اصلن عشقم ...
16 آذر 1396

بدون عنوان

خيلي شلوغتر شدي و من بخصوص توي جمع از عهده ت واقعن بر نميام بيچاره سلدا هم كه سرور شلوغاي دنياست از تو ميترسه و كمي هم بد دهني ياد گرفتي كه بيشتر از هر چيز ديگه اذيتم ميكنه چون نه به بچه ها بلكه به همه ميگي و اين حسابي  شده معضل من ...
16 آذر 1396

بدون عنوان

سلام عسل من اين روزا هوا سرد شده و امروز هم برف باريده بود صبح كه از خواب پا شدي ساعت 11 زود باور كن كه اگه بهت نميگمتم كه برف اومده جا داشتي تا 12 بخوابي تنبل خان چند روز پيش كه ميله اون ماشينايي كه تاير هاشون رو در مياري رفت تو پام و هنوزم كه هنوزه درست حسابي نميتونم پاي حيوونكيم رو رو زمين بذارم شلوغ خان راستي بيچاره دماغ آسي هم خوب نشده اون ليوان پلاستيكي كه سلدا به سمتش پرتاب كرد و باعث اصليشهم تو بودي بيني خواهر دست گلم رو معيوب كرده ديگه خدا ميدونه كه قراره چه بلاهايي سرمون بياري تو ...
16 آذر 1396
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد