اتفاق تلخ
ديروز با هم رفته بوديم بيرون تو دوچرخه سواري ميكردي بابا گفت يكم بريم پارك من گفتم اونجا شلوغ ميشه بيا يه جاي خلوت بود اونجا وايسيم تو يكم دوچرخه سواري كني ولي بعدد گفتم باشه هر جايي ميگين بريم ديگه رفتيم پارك و ما نشستيم ر...
نویسنده :
mahsa
14:00
عيد فطر
خداي عزيزم خودت ميدوني كه هيچ ماهي رو قدر رمضان و هيچ كاري رو قدر روزه گرفتن دوست ندارم خيلي ماه خوبي بود و چقدر هم زود گذشت شكر ...
نویسنده :
mahsa
10:51
شب هاي قدر
خداي عزيزم در اين روزها و شب ها بيشتر قدرت رو ميدونيم و به خاطر همه داده و نداده هاي از روي حكمتت تو رو شاكريم از خداي خوبيها براي همه عزيزانم و دوستاي گلم كه به وبلاگم سر ميزنند و نظر لطف به من حقير دارن طلب زندگي سرشار از عشق و سلامتي ميكنم خدايا هواي همه ي آدم هاي خوب رو داره اين ماييم كه هر لحظه از...
نویسنده :
mahsa
2:51
تفريحات رادوينيم
رادويني عاشق توت فرنگي هست و يه عادتي كه بهمن باعثش شد اين هست كه تو بعد اين كه غذات رو خوردي بدو بدو ميري سر فريزر و بستني ور ميداري و تند تند ميخوري و بعد ميگي يكي ديگه و بعد يكي ديگه ي ديگه و تفريح اصليت هم شده دوچرخه سواري و توپ بازي كردن يعني از صبح كه پا ميشي فقط فكرت ميمونه پيش دوچرخه ت امروز ظهر كه ميخواستم بخوابونمت ياد يه خاطره اي افتادم به تو كه گفتم داشتي از خنده از حال ميرفتي طوري كه يه ربع تموم يا بيشتر خنديدي يكسر خاطره اين بود كه خاله ...
نویسنده :
mahsa
0:41
مادر
امشب وقتي داشتم ميخوابوندمت ياد شير دادنهام به تو افتادم چه حس غم انگيزي داشتم وقتي ميدونستم كه دارم براي آخرين بار بهت شير ميدم آخه من به تو از دو سال و دوماهت كه بود شير گرفتن رو شروع كردم ولي باور كن انگار دوست داشتم هميشه بهت شير بدم خلاصه الانم كه ماشالله اين دوره رو پشت سر گذاشتي(چون خيلي به شير خوردن وابسته بودي و واقعا نميتونستي دل بكني)و من خيلي دلم برات ميسوخت و مجبوري اين كار رو كردم بخدا خوب مادر ي...
حال و هواي كودكي
بنام خالق زيباي هستي چند روز پيش بود كه مهمون بوديم و سر سفره ي افطار بهمن دير كرده بود خونه ي مامان جون بوديم تقي به شوخي گفت كه آخه بهمن كجاست منم گفتم رفته بود خونه ي مامانش اينا النه كه بياد تقي گفت بذار بياد من ميدونم بهش چي ميگم رادوين داشت خوب گوش ميكرد وقتي كه حرف هاي تقي تموم شد يهو با صداي بلند گفت كه تو چيكار باباي من داري منيم بابامي قوتدالاما اگه با باباي من كاري داشته باشي ميدم قره كيشي ببرتت خلاصه خونه رفت هوا و همه با تعجب داشتند ميخنديدند و به رادوين خان بابت حمايتي كه از باباش كرده بود آفرين ميگفتد ...
نویسنده :
mahsa
14:21
دلنوشته
خدا رو شاكرم به خاطر همه چيزهاي خوبي كه در زنگيم دارم و هر آنچه از رحمتش به من عطا كرده حتي اگر من لايق اونها نبوده باشم و به خصوص با مادر شدن خيلي چيزهايي كه شايد قبلنها برام در حد شعار بود رو خيلي خوب ياد گرفتم و سعي ميكنم كه در زندگيم تا حد امكان پيادشون بكنم اين كه بايد در مقابل تو خيلي صبور تر باشم و ايثار اولين حرف از الفباي مادري كردن هست و شاد بودن براي شاد كردن فرشته اي مثل تو اينكه دل به جو حاكم كودكي تو سپردن و فارغ شدن از همه ي بزرگ بودن و همپا شدن با موجودي كه مهمون خونه ي ما شده و گذر زمان بهم نشون داد...
سحري
سلام سلام ديشب موقع سحري ديدم يكي در اطاق رو باز كرد باورم نميشد كه تو باشي بله رادوين كوچولوي من طاقت دوري من رو حتي تو خوابم نداره با چشم بسته پا شدي ديدي من نيستم و اومدي دست من رو گرفتي بردي سر جات بعد خوابيدي نميدونم اين سي روز يا بهتر بگه سحري ها چطور خواهد گذشت ان شالله كه خوب پيش بره يكي از عادتهاي بدمون كه خودمون باعثش هستيم همين اينجوري خوابيدنه من چند وقتيه يه سريالي كه خيلي دوس داشتم رو ميبينم و اين سريال از ساعت 11 شب تا 1 هست و ...
ماه رمضان
سلام خدمت همه دوستان عزيز اميدوارم كه اوقات خوب و خوشي رو پشت سر بگذرونيد و پيشاپيش خدمت همتون رسيدن ماه رمضان ماه نزول همه بركات و خوبي ها رو بهتون تبريك ميگم و اميدوارم اين ماه جزو بهترين ماههاي سالتون باشه و به هر چي كه تو كنج دلتون از خدا ميخوايين برسين ان شالله ...








