عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
وبلاگ رادوینیوبلاگ رادوینی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

my dear son

گذر عمر فقط عشق رو در سینه اش نگه می دارد

بدون عنوان

سلام خدمت پسر بازیگوش خودم یا به قول خودت شلاااااا تو ماه رمضان بعد افطار که شبا هوا یکم بهتره میریم بیرون تا تو حسابی خوش بگذرونی تو خونه هم که هستیم کارت فقط شده تلویزیون و نانای نانای یعنی کی جراءت میکنه آهنگی رو که تو دوس داری رو عوض کنه این روزا هم که هوا گرمه زدی تو جاده رژیم لاغری و غیر از میوه هیچی نمیخوری عاشق توت فرنگی هستی و وقتی جلوت میذارم راحت 20 تایی رو میخوری هندونه رو هم خیلی دوس داری و وقتی که من یخچال رو باز میکنم قارپی(قارپیز)میخوای دم به دقیقه هم هوس آب میکنی وقتی من رو در حال نماز خوندن میبینی فقط بهم زوم میکنی و بعد تسبیح رو ور میداری و الله الله گویان میری بهمن چند روز پیش میگفت که وقتی تو نماز میخوندی رادو...
11 تير 1395

بدون عنوان

خیلی وقتا من رو وسط مینشونی و فقط دور من میگردی و از این کار حسابی لذت میبری فدای تو پسر الهی من دور تو بگردم عسلی         فکر کنم باید در آینده از اونایی باشی که سر تا پای مامانشون رو طلا میگیرن البته ان شالله                              حالا وقت لالایی تو هستش بریم بخوابیم گلم ...
2 تير 1395

بدون عنوان

سلام دردونه ی من این روزا تو ماه رمضون وقت های آزادمون به صفر رسیده واسه همینه که دیگه اینجا رو فراموش کردیم پسر خوشگلم میدونی چه اسمی رو من گذاشتی ؟اسم هایی که از فک و فامیل و اسباب بازی ها و خوراکی ها یاد گرفتی همه یک طرف اسم من طرف دیگه اسم منو باعی گذاشتی نمیدونم شایدم باعی شبیه مهسا باشه تو ذهن خلاق شما  پسری باعی خیلی دوست داره ناز گلم خلاصه واسه هر چیزی یه اسمی گذاشتی فکر کنم فقط من بفهمم البته بابایی هم شاید بدونتشون درسته که من هر بار دعواش میکنم که زبون رادوین رو نمیفهمی و همش باعث میشی گریه کنه اما میدونم که اونم خیلی دوست داره               &n...
2 تير 1395

بدون عنوان

سلام فرشته کوچولوی من                            نارادانا پسر  به خدا چند روزه که وقت نمیکنم که سرمو بخارونم آخه 3 روز پیش گیر داده بودی که ساعت 2 ظهر بری بیرون و لباسات رومیاوردی و فقط گریه و بی قراری که من میخوام برم بیرون آخر سر تا عصر ساعت 6 دیگه داشتی سکته میکردی که بردیمت بیرون و چون زیر آفتاب بازی کردی حالا 3 روزه که سیستم بدنت به هم خورده البته ماشالله امروز بهتری ولی به خدا جونم به لبم رسید تو این چند روز تازه به حرف بهمن رسیده بودم که بچه جز درد سر و تلف کردن عمر آدم چیز دیگه ای نداره خ...
29 خرداد 1395

بدون عنوان

سلام عسلی من الان که من دارم برات مطلب مینویسم حدود ساعت 4 صبحه من سحریم رو خوردم و از وقت اضافه ش دارم واسه خودم تفریح در وکنم دیروز آسی و تقی ما رو از وسط ددی کشیدن خونه مامانی و به قول ناهید اختتامیه داشتیم تو هم که از خدا خواسته وقتی سلدا و السا و خلاصه جمع رو دیدی کسی دیگه نگهدارت نبود و از فرط شادی و ذوق زدگی به همه کله میزدی و چند تا مجروحی داشتیم در آخر هم همه ازت شاکی بودند که بابا تو چرا این همه پسر شلوغی شدی در آخر هم ناهید تو رو با سلدانا و السانا برده بود خونه شون و تو خونه اونها رو هم آباد آباد کرده بودی خلاصه کلام خیلی خوش گذشت و امیدوارم که برای همه مون بعد این فقط خیر و خوشی باشه ان شالله  
25 خرداد 1395

بدون عنوان

رشد ذهنی بچه ها همیشه من رو بیشتر از رشد فیزیکی و بدنی شگفت زده میکنه دیروز عصر که برده بودیمت بیرون یه کم که گشتیم و خریدهامون رو که کردیم دیگه دیر شده بود و من به بهمن گفتم طوری بریم که دیگه تو تاب تاب عباسی رو که خیلی دوس داری و تقریبا هر روز کارمون شده رو نبینی ولی تو از دور هم شناسایی کردیش و تا خود خونه هم گریه کنون فقط تاب تاب عبابی میگفتی بعدش هم دویدی جلوی در انباری وایسادی که من چرخ چرخیم رو میخوام من واقعا سورپرایز شده بودم آفرین به تو که دیگه کم کم نقشه محوطه خونه و پارک رو به مغزت درست سپردی سر صبحی هم داشتی موزیک ویدئو محبوبت رو گوش میکردی و باهاش همخونی میکردی   چند روز پیش یکی از دوستام بهم میگفت که به ب...
20 خرداد 1395

بدون عنوان

                                                                                                                          ...
18 خرداد 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد