بوی عید میاد
سلام هر صبح که از خواب بیدار میشم حال و هوای عید به مشامم میرسه با خودم میگم خدایا چی شد اون همه شور و شوق کودکانه ای که داشتم چرا وقتی احساساتی میشیم همون بچه ی دیروزیم و هیچ کس حق نداره بهمون بگه بالای چشمت ابرو هست بعضی وقتها از رادوین هم بچه تر میشم جبازی میکنم و تا تهشم سر حرفم هستم ولی تا مامان میگه ول کن چه راحت آروم میشم گاهی وقتها هم حتی مامان و خواهر و برادر و بابا نمیشناسم و همش حرف خودمه راستش از این صلابته کودکانه خوشم میاد هر چند باشه من هم انگار همین دیروز بود که بچه بودم ولی از همون اولش هم فرمانبردار نبودم رادوین طفلی بعضی وقتها لااقل فرفانبرداری میکنه قدیم ها عید چقدر شیرین بود ماه اسفند چه ماهی میشد انگار دو بال داشت...








