عشق من رادوین جانعشق من رادوین جان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
وبلاگ رادوینیوبلاگ رادوینی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

my dear son

گذر عمر فقط عشق رو در سینه اش نگه می دارد

بدون عنوان

دیروز رادوین خان رفته بود مهمونی و اونجا تازه یه کادو هم گرفت البته بی مناسبت این گوشی رو عمه جون و دختر عمه  رادوین سارینا جان براش خریده بودند همین طور که مشخصه رادوین هم خیلی دوسش داره   ...
17 خرداد 1395

بدون عنوان

رادوین خان گل ما وقتی کشو یی رو باز میکنه هر چی توشه رو قشنگ به همه جا پرت میکنه تا کاملا خالی شه ما دیدیم دیگه از پسش نمیایم و با هر بار جمع کردن و دعوا هم که کار به جایی نمیرسه گفتیم که ]چسب بهشون بزنیم اوناییرو هم که قفل دارن رو قفل کنیم مال پای تخت ها رو هم بهمن پشت و رو کرد الان رادوین میبینه دیگه کاری ازش ساخته نیست سوار شون میشه اینم موقعی که به زور ازشون پایین میای   ...
14 خرداد 1395

بدون عنوان

آقا پسر کوچولوی من امروز تو جارو کشیدن کمکم کردی آخه تو از میون همه کارای خونه عاشق جارو برقی هستی درسته که بیشتر از اون فکر کنم عاشق خرابکاری هستی تازه وقتی هم که یه کار اشتباهی میکنی به آدم نگاه میکنی و میخندی اونوقته که واقعا فلفلی میشم یادمه که چند وقت پیش چایی رو سپرده بودم به بهمن اومدم دیدم حواسش نبوده تو همشونو رو فرش خالی کردی  به هر حال الان اما دیگه یواش یواش تو کارها کمکم میکنی خوش به حال من ولی خوب اندازه ی خرابکاریهات و بازی گوشی هات رو اگه یه حساب سر انگشتی انتگرالشون رو بگیریم دیگه معلوم میشه که چند صد هزار برابر کمکهاته   از گذاشتن چیزای نامربوط مثل پیچ و دکمه و ....تو دهنت بگیر تا .... ...
13 خرداد 1395

بدون عنوان

یکی یدونه من امروز روز تو بود میدونی چرا؟ امروز صبح تصمیم گرفتم یکم موهات رو کوتاه کنم تا یکم مرتب بشه با خودم فکر کردم که موهات خیلی نامرتبن تا آخر تابستون شبیه دخترها میشی آخه تا به حال 3 باری که موهات رو زدیم من هر بار این کار رو برات کردم راستش موهای بهمنم خودم چند بار زدم الان دیگه دست از سرم بر نمیداره که تو از آرایشگرها بهتر میزنی حدد 6 -7 سالی میشه که مو های بهمن رو میزنم مال تو هم یه بار که کامل کچلت کردم یه بار هم نزدیکای عید یکم کوتاشون کردم این بار ولی انگار زیادی مایه گذاشتم خلاصه بعد این که بردمت حموم عکست رو انداختم این شکلی شدی امیدوارم که خودت هم خوشت بیاد گلم خیلی زود به وضع قبلیت برمیگردی اگه سلدا بفهمه که...
12 خرداد 1395

بدون عنوان

سلام جیگری من دیروز سلدا اینا اومده بودن خونه ما و تو و سلدا تو شلوغ کاری سنگ تموم گذاشتین قرار شد که عصری با هم بریم بیرون تا یه کم تو پارک بازی کنین تو هم ماشالله اجازه ندادی که سلدا تاب تاب عباسی یا به قول تو تاب تاب عبابی بره و فقط تاب رو به خودت اختصاص داده بودی آخر سر هم با زور تونستیم از رو تاب ور داریمت چه پسری شدی تو تو و سلدا هم کلی بیرون عکس انداختین گوشی من تو خونه مونده بود کاش بود تا منم فیلم کارایی که میکردی رو ور میداشتم گرچه عکس هر دو تاتون تو تلگرام آسی هست با اون وضع فجیع شما تو بیرون ولی از اونجا که من اهل تلگرام و این حرفا نیستم و تازه ش هم داییت هم منو هک کرده و اکانت تلگرام من هم دست اونه و من هم خواستم یه ک...
11 خرداد 1395

بدون عنوان

درود به همه آدم های خوش اخلاق و خاکی و این گل زیبا تقدیم به اونا این حرفا شاید خاطره ای مربوط به تو نباشه ولی مطمئنم که هر وقت اینا رو خودم ببینم منو یاد چیزایی میندازونه که اینجا لازم به ذکر نیستن ولی خوب واسه تو در آینده جنبه تربیتی دارن  پسرم  همیشه خوش رفتار و آقا باش درست  مثل بابا بهمنت مثل یه دسته گل مثل فرشته   ...
8 خرداد 1395

بدون عنوان

رادوین کوچولو ی من سرمایه عمر من دیشب که خوابیده بودی داشتم تماشات میکردم وبه کارایی که کرده بودی فکر میکردم دیروز با مامان جون و السا اینا رفته بودیم بیرون یادم نبود تا چرخ چرخیت رو بردارم هر کی رو که تو پارک دوچرخه داشت میوفتادی دنبال بچه های مردم و پشت سرتم نگاه نمیکردی تا ببینی یکی دنبالت هست یا نه خلاصه کلی اونجا خسته شدی و خاک بازی کردی تو خونه به توپ خودت دستت رو نمیزنی اونجا دنبال توپ این و اون بودی به یه دختر از خودت 10 سال بزرگتر هم چند تا بوس دادی که جای تامل داره چون کمتر کسی از تو با اون همه افاده ت از این خیرها دیده اول های شب هم بعد این که یه ساعتی خوابیده بودی نمیدونم گرمت بود یا چی از خواب پریدی و نیم ساعتی ...
8 خرداد 1395

رادوین گل حوله پیچ بعد از آب تنی

اوایل خرداده و هوا داره روز به روز گرم تر میشه و هیچ چیزی به اندازه آب تنی نمیچسبه رادوین خوشگلم تو هم آب بازی رو خیلی دوس داری و از وقتی که میری حموم حسابی خوش میگذرونی اینجا تازه از حموم در اومدی و گل شدی البته تو همیشه مثل یه دسته گل میمونی یعنی اوایل که میبردمت حموم وقتی به بدنت شامپو میزدم کم میموند از دستم سر بخوری خیلی می ترسیدم به همین خاطر مینشوندمت رو یه دستمال بعد میشستمت اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر گلم الان پسر بزرگی شدی ...
6 خرداد 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد